از نگاه خوانندگان – حامد قربانی
نگارنده در بخش نخست این مقاله نگاهی به سریال های موفق دهه های ۵۰ و ۶۰ داشته و ارزیابی دقیقی از تلویزیون در طول سالهای گذشته داشته است که بخش دوم و پایانی آن را در ادامه می خوانید:

دایی جان ناپلئون (ناصر تقوایی ـ ۱۳۵۵) یک نظامی سالخورده که در توهماتش خود را چون ناپلئون همواره در جنگ با انگلیسیها می پندارد. او هر حرکت و عملی را در خانواده، نتیجه توطئه انگلیسیها می داند و روابط و مناسبات خانوادگی را نیز به این توهم بیمارگونه پیوند میدهد. در چنین شرایطی، دو نوجوان از این خانواده یکدیگر را دوست دارند ولی حوادث مختلفی مانع وصلت این دو دلداده میشود.
ناصر تقوایی درباره سریال سازی در آن دوران میگوید: «تفاوت است بین مجموعه های ایرانی با مجموعه های امریکایی یا اروپایی. در مجموعه های خارجی، هر هفته تماشاگر یک داستان مستقل را با همان آدمها می بیند. در واقع هر شب او داستان جداگانه ای را میبیند که ارتباطی با آن چه گذشته ندارد. اما سلیقه تماشاگر ایرانی، داستانهایی از نوع هزار و یک شب را می پسندد. یکی از علل توفیق مجموعه هایی مثل سلطان صاحب قران و دایی جان ناپلئون همین است و این کار دشواری است. چون در واقع شما دارید یک فیلم شانزده یا هفده ساعته میسازید که باید هماهنگی و یک دستیاش حفظ شود.»
عباس بهارلو نیز درباره سریال سازی علی حاتمی در آن دوران می نویسد: «حاتمی در سال ۱۳۵۲ با این اعتقاد که «ما ادبیات نمایشی نداریم، اما صاحب آثار ادبی بسیار قوی به نظم و نثر هستیم که میتواند پشتوانه بسیار غنی برای تهیه آثار نمایشی باشد» به سراغ مثنوی معنوی رفت تا حکایتهای مولانا را به تصویر در آورد، و چنان که در آغاز عنوان بندی هر قسمت از این مجموعه نوشته هدفش از ساختن مجموعه مثنوی معنوی تجربهای برای پیدا کردن امکانات نمایشی در یک اثر ادبی است. از نظر حاتمی نه فقط شکل هنرهای ایرانی، بلکه مفاهیم و اندیشه های نهفته در متون کهن ادبی نیز واجد ظرفیتهای نمایشی است. برای او قدری عجیب بود که هیچ فیلمسازی به سراغ حکایتهای مثنوی نرفته و از آن استفادهی نمایشی نکرده است. او علت این عدم توجه را نمیدانست: «در مورد مثنوی کاری ندیده بودم. سعی کردم امکانات نمایشی را در یک اثر ادبی پیدا کنم.» اما حاتمی به چه انگیزهای به سراغ سلطان صاحب قران و شخصیت معروفترین شاه قاجار، یعنی ناصرالدین شاه، رفت؟ خود او توضیح داده است که علاقه اش به ملیجک (عزیز السلطان) سبب شد که در اطراف زندگی او مطالعه کند، و به تدریج به این نتیجه رسید که آدمی مانند ملیجک بدون شخصیت ناصرالدین شاه هیچ معنای روشنی ندارد، و انعکاس گوشه ای از تاریخ معاصر ایران که به زندگی آن دو مربوط میشود در یک اثر نمایشی موضوع کاملاً جذابی خواهد بود.»
با وقوع انقلاب اسلامی، قصه حضور جعبه جادو روایت متفاوتی به خود می گیرد. تلویزیون خود را به عقاید سیاسی مردم نزدیک میکند و همپای مبارزات آنان به تاریخ انقلاب میپیوندد. حالا کارکنان قدیمی و پیشکسوت بعد از یک دوره اعتصاب میبایست با نسل تازه نفس و پرشور همکاری کنند و در بیشتر موارد از ایشان حرف شنوی داشته باشند. مدیران انقلابی جای مدیران با گرایش چپ را میگیرند. سال ۱۳۵۸ طرح تشکیلاتی صدا و سیما تعیین میشود و معاونت امور برنامه ها ایجاد میگردد. مسعود کیمیایی فیلمساز برجسته موج نوی سینمای ایران به عنوان منتخب صادق قطب زاده مدیر شبکه دوم میشود؛ اما به سبب اختلاف سلیقه با نسل تازه نفس و همین طور مشغله فیلمسازی از این سمت استعفا می دهد. نسل انقلابی مدرسه عالی تلویزیون و سینما، رفته رفته بر مسند مدیریتی نشسته و اندکی میان مدیریت و فیلمسازی در سرگردانی قرار می گیرند. یکی از این افراد بهروز افخمی می باشد. او در خصوص عهده دار شدن مدیریت گروه فیلم و سریال شبکه اول میگوید: «جنتی چند ماه بعد آمد و و اصرار کرد که بیا مدیر گروه فیلم و سریال تلویزیون بشو؛ برای اینکه سید محمد بهشتی که مدیر گروه فیلم و سریال بود استعفا داده بود، آن هم به خاطر اصرار جنتی برای نظارت بر تولید سریال «سربداران». صحبت از این بود که در سریال سربداران محمد علی نجفی با فرزانه کابلی صحنه رقص فیلمبرداری کرده و بعد هم که گفته بودند: شما صحنه رقص فیلمبرداری کردی، گفته: آره، کردم و رفتارش به گونهای بوده که معنی اش این است که میخواهد از این صحنه ها باز هم بگیرد و درفیلم بگذارد و اصرار کند که نمایش داده بشود. جنتی به عنوان مدیر شبکه یک نگران شده بود و به مدیریت فیلم و سریال فشار آورده بود که باید روی این سریال نظارت بیشتری بکنید. آقای بهشتی هم ظاهراً ناراحت شده بود و استعفا کرده بود. عبدالله اسفندیاری به طور موقت مدیر فیلم و سریال شده بود، منتهی عبدالله اسفندیاری هم همان رفتار بهشتی را ادامه داده بود. نمیدانم چه ماجرای دیگری در یک بخش دیگری از فیلمبرداری پیش آمده بود که عبدالله اسفندیاری هم به جنتی گفته بود: من نمی خواهم بمانم و استعفا داده بود. بعد جنتی آمد به من گفت: اینها فکر میکنند من هیچ کسی را ندارم و کاملاً دارند بر من حکومت میکنند؛ یعنی اصلاً من را به عنوان مدیر شبکه قبول ندارند و هر کاری که دلشان میخواهد میکنند. تو بیا و معرفت به خرج بده و مدیریت فیلم و سریال را قبول کن. بالاخره مدیر فیلم و سریال شدم که البته من هم به فیلمبرداری سربداران گیر ندادم و کاری نداشتم.»
این اختلاف سلیقه در مدیران سریال سازی منجر به توقف در تولید دو سریال برجسته هزاردستان و کوچک جنگلی شد. البته گاه تعطیلی به خاطر مسائل مالی هم رخ می داد اما خیز تلویزیون برای تولید آثار پر هزینه که پیش از آن در دوران قبل از انقلاب رخ نداده بود خود از یک جسارت خبر میداد. اما اختلاف سلایق در دو نسل باعث میشد تا کار در مسیر طبیعی خود حرکت نکند و نتیجه اثر با خدشه و لکنت مواجه گردد. افخمی میگوید: «یک عده ای در شورای سرپرستی بودند که در واقع حلقه دوم شورای سرپرستی بودند، آقایی به اسم شهیدی بود ـ الان نمیدانم کجاست و اگر باشد باید ۸۰ ـ ۸۵ ساله باشد خیلی هم مرموز بود؛ آدمی بود که فقط ساکت مینشست و یادداشت میکرد و بعد یک توطئه ای کشف می کرد و معلوم میشد که فلانی جزو یک توطئه ای است. شهیدی مدعی بود که داستان هزاردستان دیکته شده به وسیله انگلیسها با فراماسونری است و باید حاتمی و همه کسانی که در این کار هستند را بگیرند. زمانی که مدیر شدم یکی از کارهایی که باید می کردم این بود که بروم به گزارش و ادعاهای آقای شهیدی که مدیریت تلویزیون را هم ترسانده بود، گوش کنم. سلطان و شبان هم همینطور شده بود. البته وضعیت سلطان و شبان به این شدت که بگیرید و ببندید نبود ولی گفته بودند در آن از لحاظ مالی ریخت و پاش شده و متوقفش کرده بودند. خیلی هم سریالهای پر خرجی بودند، مخصوصاً هزاردستان خیلی پر خرج بود. در سربداران که هیچ دخالتی نکردیم ولی در مورد هزاردستان رفتم نگاه کردم و دیدم سناریویی هم وجود ندارد؛ طبق معمول که علی حاتمی سناریویی تحویل نمی داد. رفتم با هاشمی صحبت کردم و او را متقاعد کردم که هزاردستان می تواند شروع بشود و نگران نباشید و سریال سلطان و شبان را هم گفتم با اطمینان شروع کنید و زودتر برسانید.»
اما سریال دوم که نگرانی مدیران را افزون می کرد کوچک جنگلی از ناصر تقوایی بود. فیلمنامه این اثر در ابتدا جهت ساخت یک فیلم سینمایی طراحی شده بود که با توجه به تحقیقات مفصل تقوایی، حجم فیلمنامه زیاد شده و تصمیم بر این میشود تا از آن یک سریال تولید شود. موضوع میرزا کوچک خان بیشتر از موضوعات دیگر در سازمان اشتیاق و حساسیت نشان داد. چرا که جنبه های انقلابیگری و مبارزاتی آن با زمانه قرابت داشت. نام تقوایی هم موجب میشد تا این اشتیاق بیشتر خود را نشان دهد. از اینرو شورایی تشکیل میشود تا فیلمنامه تقوایی را مورد بررسی قرار دهد. نتیجه این شورا تا حدودی با تعجب و پرسش نشان داده میشود. گویی تقوایی نیز مانند حاتمی یک نگاه شخصی به تاریخ دارد و می خواهد بر مبنای آن قصه تاریخی خود را روایت کند. اما اشکال کار از نظر آن شورا این بود که تقوایی بر خلاف حاتمی که داستان سریالهاش به عمد با مستندسازی فاصله داشت، اینجا بر اساس شخصیتهای واقعی قصه ای تا حدودی غیرواقعی و با غلطهای تاریخی به تصویر در میآید. از اینرو اختلاف سلیقه در دو نگاه متفاوت شکل می گیرد. با بررسی بیشتر مشخص می شود که نگاه تقوایی بر اساس کتاب «مردی از جنگل» نوشته احمد احرار بوده است که با هدف یک رمان نسبتن تخیلی نگارش شده است و همین امر تبدیل شده به نقطه ضعف فیلمنامه او. در نتیجه مشکل پژوهشی، بهم ریختگی مالی و وسواس نامتعارف در ساخت اثر را می توان اصلی ترین دلایل توقیف ساخت سریال کوچک جنگلی در آن مقطع دانست. همین طور رفتار نامناسب تعدادی از کارکنان واحد سریال با تقوایی باعث میشود تا مدیریت بر خلاف میل خود به انتخاب فرد دیگری برای ساخت سریال بی اندیشد. در نتیجه بهروز افخمی تصمیم می گیرد خودش این پروژه را تمام کند. برای همین اکثر عوامل از جمله بازیگران را تغییر میدهد.
با روند جنگ تحمیلی، برنامه سازی و سریال سازی از جنبه های سرگرمی خود کاست و به جنبه های آموزشی و عقیدتی افزود. رفته رفته فعالیتهای شبکه یک و دو معین و مشخص شد و اهداف هر یک از یکدیگر متمایز گشت. مجموعه سازیهای ارزان قیمت اهمیت بیشتری یافت اما در اغلب موارد این برنامه ها پیش پا افتاده و تکراری و با کیفیتی نازل ساخته میشد و این موضوع نیز به سبب حساسیت جامعه در دوران جنگ بوده است. محدودیت در انتخاب موضوع و انتخاب عوامل با محافظه کاری و مراقبه پیش می-رفت. اوضاع سینما هم تقریباً مشابه همین اوضاع بود. در آنجا هم مقوله سرگرمی سازی امری قبیح شمرده می شد و مدیران میکوشیدند تا به اصطلاح خود، مردم را از فیلمفارسی و قصههای مبتذل دور کرده باشند. اما نتیجه در هر دو حوزه نشان داد که آثاری شعارزده و مفهوم زده خروجی این تفکر گشته است. بخصوص در سینما که یک عرفان قلابی هم به هنرمند و تماشاگر تزریق می شد. در نتیجه برخلاف سریال سازی در دوران پیش از انقلاب، سرگرمی سازی کار دردسرداری به حساب میآمد. اما وجه اشتراک هر دو دورهی سریال سازی، دور بودن آثار نمایشی از جامعه و تحلیل آسیب های اجتماعی بوده است. از اینرو کیفیت فدای کمیت شد. مدیران سریال سازی در دوران جنگ تحمیلی ترجیح دادند تا برای جلوگیری از پیش آمد ماجرای سریال کوچک جنگلی، از نسل جوان و پر شور انقلابی جهت ساخت برنامه ها استفاده کنند. مانند عوامل ساخت سریال سربداران که از شاگردان دکتر شریعتی بودند. و یا دانشجویان پیرو خط امام، مانند داود میرباقری که خود اذعان کرده است روز حمله به سفارت امریکا (لانه جاسوسی) خواب مانده و همراهان دوستانش به آنجا نرفته است. همینطور اعضای فرهنگی نهادهای انقلابی، مانند شهید مرتضی آوینی که از گروه جهاد سازندگی پا به تلویزیون گذاشت و مجموعه مستند ماندگار «روایت فتح» را ساخت که بر خلاف آثار تلویزیونی آن دوران قرابت زیادی با جامعه خود داشت. در این میان کمترین استفاده از آثار اقتباسی برای سریال سازی بر خلاف دوران پیش از انقلاب شکل گرفت و این نقطه ضعف تا بدین روز ادامه داشته است. تنها رویکرد به تاریخ معاصر از منظر قرابت با ارزشهای انقلابی اهمیت ویژه ای در ساخت سریالها پیدا کرد. به عنوان نمونه سریال امیرکبیر ساخته سعید نیکپور با نمونه پیش از انقلاب یعنی سریال سلطان صاحب قران ساخته علی حاتمی، تفاوت فراوانی دارد و گویی جای خالی مفاهیم انقلابی را در آن پر کرده است. گرچه کار نیکپور در فرم و محتوا هم با اثر حاتمی هیچ شباهتی ندارد. موضوع دیگر درباره مبارزه با استعمار بود که سنگ بنایش را زنده یاد همایون شهنواز با سریال دلیران تنگستان گذاشت و بعد از انقلاب تبدیل به موضوع مورد پسند مدیران شد. به شکلی که به گونه ای افراطی دو دورهی قاجار و پهلوی در ساخت سریال سازی اهمیت یافت و باقی دوره های تاریخی ایران که جنبه های جذاب نمایشی هم دارد در ساخت، مغفول واقع شد. همین طور باید گفت بر خلاف دهه پنجاه، تلویزیون کمترین استفاده را از فیلمسازان موج نو و یا سینمای هنری انجام داد که این خود به سبب همان شکاف نسلی مطرح شده بود. در خصوص برنامه سازی برای کودکان و نوجوانان نیز باید گفت کم کاریهای دوران گذشته در این دهه تکرار نشد طوری که دست برنامه سازان آموزشی برای کودکان و نوجوانان پر بود به همین سبب اکنون بعد از گذشت سالها، یادآوری آن برنامه ها تبدیل به حس خاطره انگیز برای همان نسل گشته است.
در انتها اگر بخواهیم در اختصار مهمترین مجموعه های نمایشی دهه ۶۰ را بر طبق نکات یاد شده نام ببریم می بایست به این موارد اشاره کنیم:
هزاردستان (علی حاتمی ـ ۱۳۶۸/ ۱۳۵۸) در روز سرشماری در پایتخت، مفتش شش انگشتی با همکاری یک پاسبان، از جواهر فروشی قازاریان دزدی می کند ولی به دستور خان مظفر، جواهرات گمشده عروساش پیدا میشود. مفتش در پی خبر جنگ جهانی دوم و متزلزل شدن کار و زندگیاش با دستور خان به مشهد میرود و در آنجا به خانه رضا خوشنویس راه مییابد. مفتش، رضا و زناش را زیر فشارهای روحی میگیرد تا ثروتشان را در اختیار او قرار دهند، اما راه به جایی نمی برد. رضا در ییلاقی مشرف به تهران، گذشته را پس از شکنجه بیان میکند: او در جوانی تیراندازی ماهر و میخواره بوده تا آن که با ابوالفتح آشنا می شود و ابوالفتح دنیای تازهای را به او نشان می دهد. رضا به دستور تشکیلاتی به نام انجمن مجازات، میرزا اسماعیل خان رییس انبار غله و متین السلطنه مدیر روزنامه عصر جدید را هدف گلوله قرار میدهد، ولی موفق به ترور هزاردستان نمیشود و پس از آن با جدایی از ابوالفتح به مشهد می گریزد. مفتش تحت تاثیر گذشته او قرار گرفته و اعتراف می کند برای گرفتن آثار خطی او به سراغش آمده است. مفتش آثار خطی را به خان مظفر می دهد. در پایان رضا در می یابد خان مظفر همان هزاردستان است اما دیگر توان کشتن او را ندارد و خودش کشته میشود.
پاییز صحرا (اسداله نیک نژاد ـ ۱۳۶۱) صحرا دختر یک خانواده فقیر با پسری از یک خانواده ثروتمند ازدواج می کند. دخالت های خواهر و مادرشوهر و بروز اختلافات فرهنگی و طبقاتی، سبب جدایی آنها می شود.
سربداران (محمدعلی نجفی ـ ۱۳۶۲) در قرن هشتم هجری، مردی به نام شیخ خلیفه مازندرانی،‌ فتوا می دهد که خراج دادن به مغولان حرام است. این فتوا باعث حرکت مردم و به دار آویخته شدن شیخ خلیفه می گردد و شیخ حسن جوری شاگرد و فادار شیخ،‌ راه مبارزه او را ادامه میدهد تا اینکه قیام سربداران خراسان پا می گیرد.
افسانه سلطان و شبان (داریوش فرهنگ ـ ۱۳۶۳) سلطان خواب میبیند که در محاصره مردم خشمگین است و همه قصد حمله به او را دارند. پس از بیداری، شخصی به نام ساماندر از راه می رسد و به سلطان می گوید که اول ماه آینده به دست مردم کشته خواهد شد. خوابگزار هم حرف ساماندر را تایید می کند و می گوید برای رهایی سلطان از مرگ باید برای مدت یک ماه شخص دیگری بر مسند سلطان تکیه بزند تا این سرنوشت شوم گریبانگیر او شود.
ابوعلی سینا (کیهان رهگذار ـ۱۳۶۴) بوعلی سینا طبابت را از دوازده سالگی و در دربار نوح ابن منصور سامانی آغاز می کند و پس از معالجهی پادشاه، ناگریز از ترک بخارا می شود. داستان سریال حضور این حکیم را در دربار خوارزمشاه و در سفر به گرگان و ری و اقامت نزد مجدالدوله، ملک خاتون، ترک ری‌، اسارت در زندان شمس الدوله، آزادی او به همت برادرش تا واپسین لحظات حیات دنبال میکند.
کوچک جنگلی (بهروز افخمی ـ ۱۳۶۵) نهضت نظامی هیات اتحاد اسلام معروف به نهضت جنگل در دل جنگل های فومنات پا می گیرد. کنسول روسیه تزاری که ایالت گیلان را تحت اشغال نیروهای خود دارد، با استخدام تفتگ چیهای محلی و اوباش کوشش میکند جنگلی ها سرکوب کند؛ ولی به خاطر مقاومت جنگلی ها و مماشات والی گیلان (حشمتاله والاتبار) در این کار موفق نمی شوند. در برخوردی که بین ژنرال کنسول و والی گیلان پیش می آید،‌ نماینده حکومت مرکزی، ایالت را ترک می کند. پیوستن آزادی خواهان دیگر ولایات، معتمدین محلی و روشنفکران انقلابی و پیشه وران شهری به جنبش جنگل، به وسعت و دامنهی این قیام می افزاید. نهضت گیلان با وجود فداکاریهای شگفت انگیز جنگلی ها، سرانجام با بسیج نیروهای نظامی از مرکز و توطئه ها و خیانت های داخلی به شکست می انجامد.
امیرکبیر (سعید نیکپور ـ ۱۳۶۵) پس از مرگ محمد شاه قاجار در ۱۲۶۴، ناصرالدین شاه از تبریز به تهران می آید و پس از تاج گذاری صدارت را به امیرکبیر محول می کند. امیرکبیر در حین رسیدگی به امورمملکت، با ملکزاده خانم خواهر شاه ازدواج میکند. از طرفی مهد علیا (مادر شاه) و گروهی از بدخواهان درصدد براندازی امیرکبیر از مقام صدارت هستند.
گرگها (داود میرباقری ـ ۱۳۶۶) حکیم فرزانه سعی دارد به نیروی کلام صادقانه اش، شاه و درباریانش را از کژروی و ستمگری باز دارد اما همسر شاه با همدستی داروغه توطئه ای میچیند و همین توطئه ها و ستم ها پایه های حکومت را سست می کند.
مدرس (هوشنگ توکلی ـ ۱۳۶۶) بررسی شخصیت و نقش سیاسی و مبارزات مدرس و نیز اهمیت سه نطق انتخاباتی او در مجلس.
رعنا (داود میرباقری ـ ۱۳۶۷) رعنا مینایی، بیوه ای است که پس از اعدام شوهرش جواد دانایی، دو فرزندش را با مرارت و سختی بزرگ کرده است. حضور جواد در ذهن همیشه عاشق رعنا، در تمامی این سالها، ادامه یافته و پا به پای کلیه ماجراها پیش می آید.

نوشته فقدان ادبیات نمایشی در تلویزیون! اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

مطالب مرتبط